X
تبلیغات
رایتل

شخصیت دیگر من

سه‌شنبه 20 تیر‌ماه سال 1396 ساعت 12:19 ب.ظ

عصبانی بود و داد میزد.می‌گفت تو چرا این مدلی هستی ؟چرا هر دقیقه یک شکل رفتار می‌کنی.چرا یه بار ادمو  تا اوج می‌بری و یهو رها می‌کنی  ؟ من همون آدم نیم ساعت پیشم چرا اون موقع  همه چی اونقدر خوب بود و الان این همه بی تفاوتی نسبت به من؟

 

نگاهش میکردم، از عصبانیت سرخ شده بود ، ولی 

من هیچ حس خاصی نداشتم ، چای می‌خوردم و نگاهش میکردم. بی تفاوتی من را که دید ،در را کوبید و‌رفت.


وقتی که رفت کمی آهنگ گوش دادم کتاب خواندم و‌اشپزی کردم ، ناگهان دلم شور افتاد‌. هی پیش خودم میگفتم مبادا اتفاقی افتاده باشد. تماس گرفتم و گفتم عزیزم کجایی ؟

شوکه شد،گفت چرا با من اینطوری می‌کنی؟چرا هر ثانیه یه طوری؟


لحنش پر از التماس و غصه بود،گفتم بیا خونه صحبت کنیم.


تا برسد خودم را  روی میز دادگاه ریختم.حق داشت . تا نیم ساعت پیش حتی برایم مهم نبود از خانه بیرون رفته. ولی الان از دلشوره و نگرانی در حال خفه شدنم.


دنبال این بودم که ببینم کدامیک واقعی است.من مهربان و حامی و عاشق ، یا من سنگ دل ،خودخواه و بی تفاوت؟کدامیک منم؟اویی که وقتی ده دقیقه دیر به خانه می‌رسد دیوانه میشوم ، یا منی که گاهی حتی نمی‌فهمم شب هم خانه نیامده؟


جلوی آینه رفتم،قفسی دیدم فولادی در هیبت یک زن و درون قفس پرنده ای رنگ پریده و لزران که سعی میکند راهی برای خروج پیدا کند. گاهی پرنده از میان میله های قفس سرک می‌کشد و دوباره قفس اورا می‌بلعد که مبادا آزاد شود. 

آری این من بودم ، که خود واقعی بی جانم را اسیر کرده بودم .

صدای در آمد و پرنده اسیر به سمت در پر کشید...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
نایت اسکین-ابزار گوکل پلاس
Neda Ahmadi

Create Your Badge