ساز

سه‌شنبه 27 تیر‌ماه سال 1396 ساعت 05:30 ب.ظ

بچه که بود عموی بزرگش ارگ میزد. یادش میومد که زن عموش با ذوق میشست و دستشو میذاشت زیر چونشو ساز زدن عمو رو نگا میکرد و به همه پز میداد که حسینم خیلی قشنگ واسم ساز میزنه . به شوق اینکه یه روزی جانانش هم همینطوری ازش بخواد براش ساز بزنه و ذوق کنه ارگ یاد گرفت و کمی بعد هم پیانو بعد تر ها گیتار.

در انتظار جانان موسیقی رو ادامه داد  اما همیشه این  حسرت و داشت که جانانی نداره که ازش بخواد براش ساز بزنه ...

یه روز که تو اموزشگاه براش یه شاگرد اومد .ازش پرسید که چرا اومدی ساز یاد بگیری ؟ 

-دوس دخترم دوست داره من براش گیتار بزنم 

همه حسرتا هجوم اورد به قلبش . حس کرد پسر چقدر شبیه خودشه و قصه  ساز یاد گرفتنش رو برای پسر تعریف کرد . پسر خندید و گفت استاد هرکسی رو یه عشقی میکشه دنبال ساز . من به عشق یار اومدم ولی شما به عشق خود ساز اومدی این جانان که میگی بهونه اس . جانان شما همون ارگ قدیمی خونه عمو بزرگه که روزای اول باهاش نوتارو شناختی .

حق با پسر بود . اون جانانی که ازش میخواد ساز بزنه همون سازیه که به محض دیدنش به سمتش میره و شروع میکنه به نواختن . بعد سالها حسرت دلش رفت اخه جانان صداش میکرد ، میخواست براش ساز بزنه و جانان هم ذوقشو تو نوتهای موسیقی فریاد بزنه ..

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
نایت اسکین-ابزار گوکل پلاس
Neda Ahmadi

Create Your Badge