شعرا و نوشته های وبلاگ منتقلمیشن اینجا
https://telegram.me/LoreBlog
نظرات تایید نداره ،حواستون به حرفاتون باشه !
این منم !
تنها تر از همیشه ،
در انتظار گرمی دستانت.
خاص ترین مخاطب دنیا ؛ صدایم را میشنوی ؟
http://www.facebook.com/noonalf
ادامه...
به دل هوای تو دارم و بر و دوشت که تا سپیده دم امشب کشم در آغوشت ***** چنان نسیم که گلبرگ ها ز گل بکند برون کنم ز تنت برگ برگ تن پوشت ***** گهی کشم به برت تنگ و دست در کمرت گهی نهم سر پر شور بر سر دوشت ***** چه گوشواره ای از بوسه های من خوش تر که دانه دانه نشیند به لاله ی گوشت ***** گریز و گم شدن ماهیان بوسه ی من خوش است در خزه مخمل بنا گوشت ***** ترنمی است در آوازهای پایانی که وقت زمزمه از سر برون کند هوشت ***** چو میرسیم به آن لحظه های پایانی جهان و هر چه در آن می شود فراموشت ***** چه آشناست در آن گفت وگوی راز و نیاز نگاه من با زبان نـگاه خـــاموشت ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ماندم به خماری که شراب تو بجوشد پس مست شود در خم و از خود بخروشد آنگه دو سه پیمانه از آن می که تو داری با من به بهایی که تو دانی بفروشد ــــــــــــــــــــــ نمیدونی چقدر این پستت رو دوست دارم.. همین دو جمله قشنگتو:
salam kheili mamnon ke varede webz va weblagam shodi va nazar dadi weblage u ham besiar ziba va asheghanas be adam aramesh mide man matalebe weblagamo 7 sal pish neveshtam 2 sal psih varede weblagam kardam weblagi ke halate matrokeh dare vase yadegari gozashtam omidvaram hamishe shad salamat moafagh bashi
ممنونم که سر زدی اونقدر ها هم متروکه نیستا ولی اطلاعات جالبی داست وبلاگت دوسش داشتم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
آرامش دریای من، چندی است بر هم خورده است
امواج گیسوی کسی ، آسایشم را برده است
اوضاع بر وفق مرادم بود تا یکسال پیش
زان پس خیالی چون خوره ، روح و تنم را خورده است
آتشفشان عشق ، از کوه دلم فواره زد
حالا به جا از من، تنی دمسرد و دل آزرده است
یک اتفاق ساده بود، چیزی شبیه زلزله
آوار شد لیلائی و . . .دیدم که قیسی مرده است
چون باد، جارو کرد و برد آسودگیهای مرا
آشفتگی است ، این ارمغانی را که عشق آورده است
حالا پس از عمری شکستن در خود و پرپر شدن
با آنکه چون گل، خاطرم تب کرده و پژمرده است
اما خیالی نیست، چون آمد نیامد دارد عشق
این بار هم سهم من از آن زخمهای گرده است
ای باد! در گوشش بگو: بعد از تو ای عذراترین!
این وامق وامانده، دیگر دل به کس نسپرده است
وای مرسی کاوه جان
دو سه روز است د لم در تب و تاب دگر است
به نظر می رسد،آغاز عذابی دگر است
گر چه، کبک دلم از چنگ عقابی،رسته
بال و پر بسته چنگال عقابی دگر است
هر چه گویم: دل غفلت زده ام! خواب بس است
این نه آن چشمه جوشان، که سرابی دگر است
ولی افسوس! که دل-این دل وامانده-من
نیست آگاه و از این خواب ،به خوابی دگر است
بازهم،در بدر کوه و بیابان گشتن
این همان عاقبت خانه خرابی دگر است
وای کاوه جان امشب وبلاگ مارو ترکوندیاااااااا
مرسی خیلی محشر بود
ای نگاهت آفتاب ظهر تیر!
آب شد برف نگاهم ناگزیر
هم شبیه نخلی و هم مثل بید
با توام بالا بلند سر به زیر!
بس که دنبال تو راه افتاده ام
رد پایم حک شده در این مسیر
روزها و ماهها و سالها
صبر کردم، آمدی، اما چه دیر
حال،دیگر بارش سیلابی ات
کم نخواهد کرد داغ این کویر
هرچه دارم از دل و جان مال تو
خاطراتت را فقط از من مگیر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فقط برای ندای عزیزم
مرسی کاوه جان :)
فوق العاده بود
دوباره عشق دوباره هوا دوباره نفس
دوباره عشق دوباره هوی دوباره هوس
دوباره ختم زمستان دوباره فتح بهار
دوباره باغ من و فصل تو نسیم نفس
دوباره باد بهاری - همان نه گرم و نه سرد
دوباره آن وزش میخوش آن نسیم ملس
دوباره مزمزه ای از شراب کهنه ی عشق
دوباره جامی از آن تند تلخواره ی گس
دوباره همسفری با تو تا حوالی وصل
دوباره طنطنه ی کاروان طنین جرس
که با تو حرف نگفته بسی به دل دارم
که یا بسامدش این عمرها نیاید بس
برای یاختن آن به راه آزادی است
اگر نکوفته ام سر به میله های قفس
کبوترم به تکاپوی شاخه ای زیتون
قیاس من نه به سیمرغ می رسد نه مگس
مرسی کاوه جان از این همه شعر زیبا که برام میذاری
قرارمان باشد فصل انگور
شراب که شدم بیا
تو جام بیاور..
من جـــــــــــان..!
مرسی کاوه جان
یه متنه.. هرچی برات ارسال میکنم نمیاد..
نمیدونم چرا..؟
به جز این دوتای دیگه مگه بازم بود ؟
باران که می بارد
دلم برایت تنگ تر می شود
راه می افتم..
بدون چتر!
من بغض میکنم و
آسمـــــــان گـــــریه...
چقد اینو دوست داشتم
روزها و شب ها سپری می شوند
اما.. تو همان خوب دیروزی..
به دل هوای تو دارم و بر و دوشت
که تا سپیده دم امشب کشم در آغوشت
*****
چنان نسیم که گلبرگ ها ز گل بکند
برون کنم ز تنت برگ برگ تن پوشت
*****
گهی کشم به برت تنگ و دست در کمرت
گهی نهم سر پر شور بر سر دوشت
*****
چه گوشواره ای از بوسه های من خوش تر
که دانه دانه نشیند به لاله ی گوشت
*****
گریز و گم شدن ماهیان بوسه ی من
خوش است در خزه مخمل بنا گوشت
*****
ترنمی است در آوازهای پایانی
که وقت زمزمه از سر برون کند هوشت
*****
چو میرسیم به آن لحظه های پایانی
جهان و هر چه در آن می شود فراموشت
*****
چه آشناست در آن گفت وگوی راز و نیاز
نگاه من با زبان نـگاه خـــاموشت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ نه پ.. دارم به خرزو خان میگم..!
آخی
نظر با من مباز این سان، مپیچ این سان به پرهیزم
که تابم نیست تا با وسوسه های تو بستیزم
*****
لبت زین سان که بی پروا به مهمانیم میخواند
سیاوش نیز اگر باشم زکف رفته است پرهیزم
*****
به این آرامش غمناک عادت کرده ام دیگر
به اغوایی از این گونه به طغیان برمیانگیزم
*****
نگاهت راه صد صنعان به یک جولان تواند زد
که باشم من که با این غول زیبایی درآویزم ؟
*****
تو از من بگذر ای جادوی چشم مار! که از طیفت
من آن گنجشک مسحورم که نتوانم که بگریزم
*****
مرا از تو رهایی نیست تا در پرده های جان
شباشب با خیالم طرح چشمان تو می ریزم
ای بافته نظاره ات از ختمی و مریم
تن شسته در آرامش سکرآور زمزم
ای با تورسیده به تفاهم غم و شادی
وی در تو نشسته به توافق شب و روزم
زیبا شدی آنگونه که پیش از تو ندیدند
حیران شده یک شهر ، از آنگونه که من هم
تو ، وارث آن ثانیه ی وسوسه ریزی
من ، باقی بی صبر عطشناکی “ آدم ”
روزی به خدا می رسی و می روم از خویش
ای در تو شراب همه ی عمر ، فراهم
حافظ چو تو را داشت که چون قند غزل گفت
ــ یاری که در او ریخته شیرینی عالم … ــ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برای دوست عزیزم ندای احمدی عزیز
مرسی
کاوه عزیزم
چشم در راه تو دارم برگرد
رفته از دست قرارم برگرد
گل من ! بی تو در این تهمتگاه
زخمی خنجر خارم برگرد
ماه بی واهمه زندانی
پای بست شب تارم برگرد
تا بر این گونه ی آزرده ام آه
شر شر اشک نبارم برگرد
کاش می شد که نگاهم را باز
دست چشم تو سپارم برگرد
_____________________
شرمنده بابت همه چی!
من که چیزی یادم نمیاد
داس بدست دیگریست ، گندم ها از من میترسند.
بی نهایت زیبا بود !!!
تنم لرزید..!
آب پاکی که روی دستم ریختی..
یخ بود!!
مرسی کاوه جان خیلی خوشگل بود
از شاهکارای عمو مهرداده دیگه ؟
دریا باشی اگر
چون دانه ی بریده ای از تسبیح باران
در تو گم می شوم
صحرا باشی اگر
ابر می شوم ، خار می شوم
بر تو می بارم ، در تو می میرم
آه اگر باشی
راه اگر باشی
چاه اگر باشی
تو را می کٍشم
می روم
در تو می افتم
تو باش
هرچه هستی
کفایت می کند
چقد این شعرو دوست داشتم
مرسی کا.ه جونم
دمه عمو مهرداد گرم
ای دور مانده از من ناچار و ناسزاوار
آنسوی پنج خندق - پشت چهار دیوار
ای قصه ی تو و من - چون قصه ی شب و روز
پیوسته در پی هم ، اما بدون دیدار
سنگی شده است و با من تندیسوار مانده است
آن روز آخرین وصل ،و آن وصل آخرین بار
بوسیدی و دوباره... بوسیدی و دوباره
سیری نمی پذیرفت از بوسه روحت انگار
با هر گلوله یک گل در جان من نشاندی
از بوسه تا که بستی چشم مرا ، به رگبار
دانسته بودی انگار ، کان روز و هر چه با اوست
از عمر ما ندارد ،دیگر نصیب تکرار
آندم که بوسه دادی چشم مرا ، نگفتم
چشمم مبوس ای یار ، کاین دوری آورد بار ؟
ماندم به خماری که شراب تو بجوشد
پس مست شود در خم و از خود بخروشد
آنگه دو سه پیمانه از آن می که تو داری
با من به بهایی که تو دانی بفروشد
ــــــــــــــــــــــ
نمیدونی چقدر این پستت رو دوست دارم..
همین دو جمله قشنگتو:
سایه ام هم کوتاه شد؛
وقتی تو رفتی !!!
قابل نداره
تقدیم به شما
مهرداد میگه:
ــــــــــــــــــــ
ژولیده
بی حوصله
بی اعتنا به خواب
بی حرفی از ترانه و
بی میل نان و آب !
این
گفتگوی هر شب آیینه و من است
kolan man mehrdado sherasho doos daram :d
به سینه میزندم سر دلی که کرده هوایت
دلی که کرده هوای کرشمه های صدایت
نه یوسفم نه سیاوش به نفس کشتن و پرهیز
که آورد دلم ای دوست، تاب وسوسه هایت
تو را ز جرگه ی انبوه خاطرات قدیمی
برون کشیده ام و نهاده ام به صفایت
تو سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجب نیست
نمی کنم اگر ای دوست! سهل و زود، رهایت
گره به کار من افتاده است از غم غربت
کجاست چابکی دست های عقده گشایت؟
به کبر شعر مبینم که تکیه داده به افلاک
به خاکساری دل بین، که سر نهاده به پایت
"دلم گرفته برایت" زبان ساده ی عشق است
سلیس و ساده بگویم: دلم گرفته برایت!!
ــــــــــــــــــ
شعر از: حسین منزوی
حتی از “ ندامت ” هم
به خاطر “ ندا” یی که از نام تو
در آن پر می زند
خشنودم!
آخی چقده خوشگلهههههههههههههههههههههههههههه
مرسی
حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
عاشقی جرم قشنگی است به انکار مکوش
ــــــــــــــــــــ
کاش قلبم درد پنهانی نداشت
چهره ام هرگز پریشانی نداشت
برگهای آخر تقویم عشق
حرفی از یک روز بارانی نداشت
کاش می شد راه سخت عشق را
بی خطر پیمود و قربانی نداشت
salam kheili mamnon ke varede webz va weblagam shodi va nazar dadi weblage u ham besiar ziba va asheghanas be adam aramesh mide man matalebe weblagamo 7 sal pish neveshtam 2 sal psih varede weblagam kardam weblagi ke halate matrokeh dare vase yadegari gozashtam omidvaram hamishe shad salamat moafagh bashi
ممنونم که سر زدی
اونقدر ها هم متروکه نیستا
ولی اطلاعات جالبی داست وبلاگت
دوسش داشتم