ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
دلم برای دستانت تنگ شده ، زمانی که به دورم حلقه میشد و من اسیر آغوشت میشدم بی هیچ راه فراری !
چقدر شیرین بود این اسارت با طعم لبانت. کاش این حبس تا ابد ادامه داشت ! اما اینروز ها حلقه دستانت از من دورو حلقه اشکم دامن گیر من است !
والا سلامتی. شما خوبی؟
کاش از قلب می گفتی.
کاش از احساسی که بوسه منتقل می کنه می گفتی، کاش از گرمای قلب که با تماس دونفر منتقل می شه می گفتی.
ما چرا همیشه باید از ظاهر به باطن برسیم؟
در هر حال، تو حق داری، حتی اگه می گفتی که با نگاه قبلمون یکی شد، کی می فهمید چی گفتی؟
مرسی. قشنگ بود.
اخ چقدر این روزا به بوسه و اغوش احتیاج دارم.مثل وقتایی که فکر می کردم و فقط فکر می کردم واقعی ان...
راستی من شروع کردم باید با من شروع کنی.پس برو کتابارو اماده کن
الهی ایشالا واقعی ترین و ناب ترین آغئش دنیا رو تجربه کنی
باشه منم از فدا شروع میکنم
بالایی من بیدم
فکر کن یه درصد من تورو نشناسم
قربون آجیم برم الهی
بگو طرف کیه ؟
اگه اون سر دنیا هم باشه میارمش بیشت
فدات بشم داداشی تا تو هستی کسه دیگه رو میخوام چیکار
کیه که ندونه، یه دله تنگ و بهانه گیر رو
زبانی مهمور به مهر سکوت می بایست... و آغوشی باز.
وب خیلی خوشگلی داری ایشالا موفق باشی
\ممنونم
اللهم ارزقنا :دی
خدایا با شما کار دارن
کی من ؟؟
نه کی گفته
خدایا به جووووووووووووووووووووووووووووون خودم خودش گفت. حالا نگا! داره حاشا (هاشا) میکنه!!
خدایا حق منو از این ظالم بگیر :پی
ندارم؟
اسمایلی رسیدن به قسمت تراژدیناک داستان
ای جانم
خب حق داری
پس حقمو بده، دیدی دیدی، خودت اعتراف کردی،
خدایا ببین خودش نوشته، اینهها! خودش نوشته!
:پـــــــــــــــــــــی
حقتو بدم یعنی دقیقا چی ؟
نمیدونم