شاعرانه های یک لر اردیبهشتی

گم کرده ام دستانت را در کوچه های اردیبهشت...

شاعرانه های یک لر اردیبهشتی

گم کرده ام دستانت را در کوچه های اردیبهشت...

زمستان نزدیک است...


شال گردن میبافم 
تا سرما نخورد عشقمان 
در سرمای زمستان ....


آفتاب تاریک

تو رفتی 
درست در همان روزی که
 شب موهایم آفتابی شد! 
و حالا هر روز
فکر میکنم شاید 

آفتاب موهایم چشمت را زد ...

مرز


دلگیرم از مرزهایی که


 برای خراب نکردنشان 


مجبورم دور از تو بایستم ! 



شب نویس

شب که میشود 
خم میشود قامتم 
و قلبم له میشود زیر
سنگینی تنهایی ام ! 


شب نویس



داغ لبانت