شاعرانه های یک لر اردیبهشتی

گم کرده ام دستانت را در کوچه های اردیبهشت...

شاعرانه های یک لر اردیبهشتی

گم کرده ام دستانت را در کوچه های اردیبهشت...

کوچه


بغض کوچه شکست 

آن زمان که گذشتم بی تو

ز همان کوچه تاریک

 

کوچه یادش بود هنور

شب آشنایی تو  و من ،

           ناز چشمان تو و آن

                            دل دیوانه من

 

تو چرا یادت نیست ،

بوسه داغ مرا ته آن کوچه تنگ ؟؟؟

 

تو اگر یادت بود

بارانی نمی شد امشب 

چشم این کوچه تاریک !!

---

پی نوشت 1 : بعد از کلی تنبلی و سکوت من برگشتم !! سلام

پی نوشت 2 : خدایا ما خر چی فریاد میزنیم برای نجات دریاچه ارومیه راه به جایی نمیبریم .  خودت کمکمون کن برای نجاتش  !!!

بغض دارم !!!! دارم خفه میشم .....

دریاچه سمت راست دریاچه ارومیه و دریاچه سمت چپ دریاچه وان در 147 کیلومتری آن


از : چرک نویس های هومن شریفی

ایرانی دست خودش که نیست ... ما را از بچگی به عزت کشورمان قسم داده اند ...


ما از بچگی یاد گرفته ایم تنها گربه ی وفادار دنیا مرز های کشورمان است ...

...
دلمان میگیرد خزر / آبی ِ خوشرنگش را به فاضلاب داده


جگرمان میسوزد از آنور دنیا برسند و بگویند این خلیج / فارس نیست


با فرهنگ تر از آنیم که حقوق دیگران را نادیده بگیریم


اما تاریخمان را انکار نکنید ... ما برای خلیج جنگیده ایم


بحث اسم نیست ... بحث انصاف است


وسط این همه جنگ ...درد دارد از خودی خوردن


دریاچه ارومیه ، خلیج نمی شود اما جزیی از این مملکت است



درد دارد خودی هوای خودی را نداشته باشد



میترسم از روزی که خشک شود ....



و تنها چشم این گربه ی اشرافی پر از نمک گردد و خالی از ....


.


.


.



آنقدر بدبختی داریم که از سر کار نیامده خوابمان ببرد از خستگی


اما ایران برای ما همان مرز پر گوهر است


این گوهر ، خزر باشد ، خلیج باشد ، یا ارومیه ....


سیسنگان باشد یا علی مستان


زاگرس باشد یا البرز



کویر باشد یا بندر


.... با تمام خستگی از یادمان نمی رود ....


اینجــــــــــــــــــــــا هنوز ایـــــــــــــــــــران است








پشت پلک هایم / یک سرباز فراری را پناه داده ام


که در جیبش /هوای زاگرس را دارد


و کوله اش پر از لهجه ی شرجی زده ی خلیج است


نمی رقصد / مگر با بندری های خرمشهر زده


نمی خواند / مگر با ترکمن های صحرا نشین


سفر نمی کند مگر به نیت / عشایر


گریه نمی کند / مگر به شوری چشم ِ دریاچه اش


پشت پلک هایم / یک سرباز فراری را پناه داده ام


که با تمام جنوبماهی ها عهد بسته است


در شناسنامه شان / محل تولد


خلــــــــــیج فارس قید شود .....



پشت پلک هایم


یک سرباز فراری را پناه داده ام


که حکم تیرش را داده اند


.

.

سربازی که نقشه ی کشورش را


کودک ِ فرمانده آتش زده بود و میخندید و پدر به رویش نمی آورد و او ..............





 
------------------------- 
پی نوشت یک : میگن شرایط اقلیمی باعث خشک شدن دریاچه ارومیه شده !!!‌پس چطوریه که دریاچه وان تو ۱۴۷ کیلیومتریش صحیح و سالمه ؟؟ 
 
پی نوشت دو :‌ این لینک صحبت های مسعود باقر زاده کریمی کارشناس این رشته اس !!! بخونید و تاسف بخورید !!!!  
پی نوشت سه :‌ دوستان خواهشا این پست رو برای هر کسی که میشناسید بفرستید !!! بذارید حداقل بدونیم داره چه بلایی سرمون میاد !!!!!!
 
خدایاااااااااااااا! تو به خودت قسم بهمون یاد  بده که فقط اسم انسان و یدک نکشیم !!!! 
«باباجون به چه زبونی بگم ادمی رو ادمیت لازم است »

مقصد

گذشتی ازکنارم !! 

در گردش فصل ها  

سایه ات شدم  !! 

و در تکرار مدام قدم های تو   

 همچنان از پی تو میایم !!! 

کاش مقصد ما میشد٬

مقصد نا معلوم تو !! 

--------------- 

پی نوشت : میدونم خیلی ایراد داره ولی از محل کار وتوی شلوغی های روز وقت نشد بهش بفکرم !!!! 

ترس

 

 

تو خودت می ترسیدی٬  

خدا رابهانه نکن!

نبوسیدن من گناه بزرگتری بود ! 

 

 

بی خوابی !

از وقتی تو رفتی ٬من هنوز بیدارم ! 

آخه عادت کردم چشمامو وقتی ببندم که ٬ 

تو بهم شب به خیر می گی !