شاعرانه های یک لر اردیبهشتی

گم کرده ام دستانت را در کوچه های اردیبهشت...

شاعرانه های یک لر اردیبهشتی

گم کرده ام دستانت را در کوچه های اردیبهشت...

هنر غبار گرفته!

تو این روزا سری به نمایشگاه کتاب زدین ؟

حتما تو زیر زمینای شبستان دیدین که زدن سالن فعالیت های جنبی؟

ما با دوستان یه سری به این زیر زمینای فعالیت های جنبی زدیم و مبهوت شدیم از این همه هنری که اونجا داره خاک میخوره !به  قول دوستم رو هر کدومشون دوسانت خاک نشسته بود!!!


حالا دو تا هنر محشری که اینجا باهاش اشنا شدم رو به شما هم معرفی میکنم :

هنر قطاع: یه جوری نهایت ظرافته، کاغذ رو با دقت هر چه تمامتر برش میزنن و طرح های سه بعدیه محشری میسازن !

حتما به محمد رضا تو غرفه قطاع سر بزنید!



همم

دومی :

غرفه خوش نویسان

اون اخرش یه نوع خط هست به اسم کرشمه !!



 استاد احمد اریا منش در سال 1366 موفق به اخذ گواهینامه از انجمن خوشنویسان شدند.

و حاصل تلاش هاشون رو تو کتابی به اسم کرشمه در سال 1379 گرد اوردند.


پی نوشت : میخواستم خواهش کنم حتما به این دو غرفه سر بزنید

پیشا پیش ممنونم . شاید خودمم همون جاها دیدید!


زمستان

تو همیشه زمستانی!!


با آن همه محبوب یخ زده اش ،

حتی کیتو* مهربانتر از توست!

تو سخت تری ، از 8000 متر زمستان او !

آب میشود غرور او تابستان ها

آغوش میگشاید برای دلباختگانش ؛

اما ،

تو همیشه زمستانی!!!!

------------

*  K2(کیتو) دومین کوه مرگبار جهان است. ارتفاع قله ی آن 8611 متر است واز هر 4 نفری که قصد صعود به این قله را داشته اند، 1 نفر جان باخته است. به خاطر شدت باد زیاد و یخچال های طبیعی وحشتناک صعود به آن فقط در فصل تابستان امکان پذیر است .

عریان

خیلی ساده گفتی : تو با شعرهایت تفاوت داری!

دیگر فقط شعر هایت را دوست دارم!


شاید حق یا توست!

من مانند احساسم در شعرهایم عریان نیستم!



در مبحث نخیدن(همان نخ دادن خودمان)



حکایت ست بانو و ملک بادبادک بازان


در الافی امروزمان در ملک تهران، رسیدیم به بستانی به نام پردیسان. دیدیم در میان آسمان ، ببرو پلنگ و شکلک یاهوی خندان.

پرسیدیم از کسی چیست داستان ؟ گفت باشد جشن بادبادک بازان.

گفت هر هفته به پا باشداین جشن در میان همین بستان.

دیدم هر کسی بادبادکی فرستاده در اسمان؛ماهم بادبادکی خریدیم  تا بی کلاه نماند سرمان.

عاجز از بالا فرستادن بادبادکمان گفتیم ای امان! امد جوانکی و باد بادکمان را پراند خندان. ما درگیر بادبادکمان بودیم خندان ،دیدیم  نخی پیچید به نخ بادبادکمان در اسمان  . در تلاش برای رهاییدن از دست بادبادک ان جوان,خود جوانک امد پیش ما خرامان. گفت نخ به نخ شدیم بانو . گفتیم نخ به نخی دیگر چیست یارو ؟

خندید و نخمان را پس داد . دیدیم در کنار نخ شماره هم فر داد. افتاد که در ملک بادبادک بازان نخ به نخ شوند با دلبرشان.

نخمان را گرفتیمو و گفتیم نخت پیشکش!ما نخ به نخ نشویم با هر ریز چشم.

رفتیم سوی دیگر بستان دیدم بانوی دلبری را گریان . بانو عاجز از پراندن بادبان ناله میکردو میگفت ای امان!

دیدم جوان بی بادبادکی امد کنارش خرامان گفت نباشد جای هیچ غصه برخیز و  بادبادک را بپران. در خیال گفتیم شکرت ای یزدان ،تک نخی امن باشد برای این دو جوان . در خیال خود بودم که نعره  زد آن جوان نخ بده ای بلای جان . باونو نخی داد خندان و من مبهوت این داستان !

گفتم ای عجب از  این بستان بی نخی هم نباشد چاره داستان .نخ دادن باشد مارتنی در این میان که بسیار سریعتر باشد از دیگران! هر انکس که گفت نخ بده بی امان ، لحظه ای بعد بود در کنارش ارام جان.

رفتیم انسوتر این بستان، که  بیگانه نباشیم میان این دو جوان .دیدم  در انسوتر بادبادک بازی جوان ،که بود حرفه ای و خندان . دل ما را برد پی خودش در عمق اسمان. پیش خود گفتم ای ارام جان. حال چگونه نخ به نخ شود بادبادکمان؟

بسیار حرفه ای بود ان جوان تا می رسید به نخش بادبادکمان فرار میکرد از سمت دیگر بی امان! چنان مویی رد میکرد و لایی میکشید در اسمان که گفتم احسنت چه میکنی تو در خیابان !!!!

در خیال این بودم که نخ به نخی نیست درمان ،چه کنیم با این دلبر پر توان؟ که نخ رها شد از دستمان ،ما هم از پی نخ میرفتیم دوان!

 

به ناگه ان جوان خندان بگرفت نخ بادبادکمان. رسیدیم نزدیکش نفس زنان ! نخمان را پس داد خندان. تشکر کردیم با صدای لرزان.

فهممان شد نخ رهاییدن  باشد  مبحث سوم این داستان،هر کجا نخ به نخی و نخ دادن نشد درمان نخ را زدستت برهان؛گرچه باشد ریسک این که شلقوزی بگیرد نخ دردستان اما خوش شانس بود ست بانو در این داستان ! نخ بیافتد در دست همان جوان ؛ قلب ست بانو بلرزید شادان. ان جوان با نخ بادبادک به شدت نخ دادمان .

از قضا جوانک بود مثل ست بانو الاف در هر زمان .

هر هفته ها گذارش بود در ان بستان .

ست بانو گفت شکر یزدان

که گذارش باشد هفته بعد به همان بستان!

--------------------------

پ.ن 1: جاتون خالی پارک پردیسان خیلی خوش گذشت.

پ.ن 2: از بادبادکم براتون حتما یه عکس میزام.

پ.ن 3: خیالتان راحت باشد از جانبمان ، نه نخی دادیم و نه نخی شد نصیبمان!