شاعرانه های یک لر اردیبهشتی

گم کرده ام دستانت را در کوچه های اردیبهشت...

شاعرانه های یک لر اردیبهشتی

گم کرده ام دستانت را در کوچه های اردیبهشت...

چون هیچ جایی برای حرف زدن نبود...

حس کم اوردن دارم ، حس میکنم هیچی درست نمیشه، توانی ندارم برای به ثمر رسوندن کارام و خسته ام.  میخوام همه چی رو رها کنم ولی مسئولیت دارم. میخوام انجام بدمشون که از فشار روانی خلاص بشم، عدم تمرکز غم خشم اشک نمیذاره.  واقعا نمیدونم چی داره به سرم میاد وبه کجا میخوام برسم ولی میدونم حالم خوب نیست و هیچ راه نجاتی از این وضع پیدا نمیکنم .