شاعرانه های یک لر اردیبهشتی

گم کرده ام دستانت را در کوچه های اردیبهشت...

شاعرانه های یک لر اردیبهشتی

گم کرده ام دستانت را در کوچه های اردیبهشت...

جاده

نقاش میشوم 
جاده را میکشم 
تو نیت کن برگردی ...

امید اخر

انتقام خواهم گرفت 
از سیاهی موهایی که 
دوستشان داشتی !
امشب راس ساعت دلتنگی 
 گردنشان را خواهم زد !‌
اخرین فرصت است
برگرد!‌

بدهی

پا به پایت نبودم  آن روز ها و
این روزها بدهکارم 
به اندازه تمام اغوش هایی که
زیر باران از تو دریغ کردم !‌

پرنده

پرنده میشوم 
برای پر کشیدن 
به آغوشت !‌

عطش

عطش دارم این روزها 
برای بوسیدن لبهایی 
که لبخندش را 
از من دریغ کردی