شاعرانه های یک لر اردیبهشتی

گم کرده ام دستانت را در کوچه های اردیبهشت...

شاعرانه های یک لر اردیبهشتی

گم کرده ام دستانت را در کوچه های اردیبهشت...

با تمام وجود خوشبختم ...

خوشبختی یعنی 


دراز کشیدن تو بغل مامان 

و نوازش دستاش بین موهات 

اون لحظه هیچ غمی تو دلت نیس

هیچ فکری تو ذهنت نیس

احساس قدرت، آرامش و عشق میکنی 


و من با تمام وجود خوشبختم ...


حوا


مجبورم دوستت داشته باشم ،

تو تنها ادم این حوایی !




دار


پاهایم زنجیر شده 
به مهربانی 
آغوش طناب دار! 

شروع نو

به یه جرقه احتیاج دارم ؛یه انگیزه تازه برای زندگی ؛مامانم الان فقط بهونه اس برای زنده بودنم ، ولی احساس میکنم از تو یخ زدم ، مردم . به یه کمک احتیاج دارم ، دارم سعی میکنم خودمو دوباره پیدا کنم . 

دلتنگ 3

دلتنگم 
به اندازه تمام آغوش هایی 
که به من بدهکاری