شاعرانه های یک لر اردیبهشتی

گم کرده ام دستانت را در کوچه های اردیبهشت...

شاعرانه های یک لر اردیبهشتی

گم کرده ام دستانت را در کوچه های اردیبهشت...

من گم شدم !

دارم زیادی مرد میشم، پوست دستام زمخت شده، عادت به کفش پاشنه بلند ندارم ، موهامو سفت میبندم پشت سرم و اغلب اوغات از ارایش فراری ام . 

مردونه را میرم ، مردونه حرف میزنم ، شوخی ام مردونه شده ، حتی مردونه قول میدم. 

میون این همه مردونگی ، یه دل دارم که مثل قلب قناری ضعیف و لرزونِ ، که از صدای فریادهای بلند و خشنم میلرزه. یه قلبِ لرزونه که وقتی من تخص و پر رو وا میستم و ادای مرد بودن و در میارم و سعی میکنم جلو مردای همکارم کم نیارم تند تند میزنه و به یادم میاره که صبر کن ! میگه یادت نره من ضعیف تر از اونم که بتونم پای اداهای تو واستم ، بهم میگه داری به خودت آسیب میزنی و من باز بی توجه به اون مردونه میخندم و سعی میکنم کم نیارم . 

اره این روزا قلبم درد میکنه، نمیدونم ، شاید میخواد مجبورم کنه که به هشداراش توجه کنه، شاید میخواد یادم بیاره من ارزوم زن بودن بوده ، نمیدونم ولی این روزا از مرد بودن خسته ام ، اما زیادی مرد شدم :(

 


نفس

نفس کم  می آورم وقتی
گرمی نفس هایت 
گلویم را نوازش نمیکند!


13 به در مبارک

انتظار تو ؛یک بار هم فایده داشت !

گره زدم علف های زیر پایم را 
تا امدنت را 
با امید بیشتر به انتظار بنشینم !




پ.ن: اونایی که من و میشناسن میدونن که این جمله رو زیاد زمزمه میکنم : 

دلت می آید صدایم نکنی و جانم نشنوی ؟

حالا یه نفر این مسیج رو برام فرستاده :

صدا میکنم تورا ...
این جانم که تو میگویی ، جانم را میگیرد.نزن این حرفها را ، دل من جنبه ندارد وقتی که نیستی دمار از روزگارم در می آورد. 

برای دخترم ...


اگه یه روزی دختر دار شم ، هیچ وقت تو بچگیاش لباس عروس تنش نمیکنم که از همون بچگی دلش و فکرش تو چین چین لباس گیر بیافته و فک کنه برای خانم شدن ؛ خوشبخت شدن باس یه روزی اون لباسو تنش کنه !

اگه یه روزی دختر دار شم ، هیچ وقت تو بچگیاش موهاشو ودرس نمیکنم و به لبای خوشگلش رژ نمیزنم، که فکرش تو این سرخی مصنوئی گیر نکنه و وابسته اش نشه؛ دختر من برای زیبایی نیازی به این کارا نداره، موهای وحشی اش وقتی تو باد اینور و اونور میره زیباترین دختر دنیا میشه 

اگه یه روزی دختر دار شم ، هیچ وقت تو بچگیاش بهش نمیگم با صدای بلند نخند و نمیگم دختر باس فیلان و بیسان باشه ، بهش میگم همه جا از ته دلش بخنده ، بهش میگم خنده هاش باش دلیل شادی خیلی باشه ، بهش میگم همه جا رو با خنده هات پر از شادی کن

اگه یه روزی دختر دار شم ، هیچ وقت تو بچگیاش بهش نمیگم که مراقب دستا و لباساش باشه تا کثیف نشن ، دختر من باس پا برهنه رو گل بدوئه و توو رود خونه ها آب بازی کنه، با دستای خالی سعی کنه ماهی بگیره و از درخت بالا بره . 

اگه یه روزی دختر دار شم ، هیچ وقت تو بچگیاش مشکی تنش نمیکنم و بهش یاد میدم هر روزش و یه رنگ باشه ،دوس ندارم تو قید و بند عرف و سادگی اجباری جامعه بشه 

اگه یه روزی دختر دار شم ، هیچ وقت تو بچگیاش بهش یاد نمیدم احساسشو مخفی کنه ، بهش یاد میدم که هر جا چیزی و کسی رو دوست داشت ، بدون ترس دوست داشتنشو فریاد بزنه !

اگه یه روزی دختر دار شم ، هیچ وقت تو بچگیاش،از گناه و جهنم بهش نمیگم ، از هیچ سیاهی و تاریکی ای باهاش حرف نمیزنم که مبادا ذهنش به جای این که بزرگ شه درگیر این سیاهیااا بشه ! 

اگه یه روزی دختر دار شم ، دخترم قشنگ ترین هارو تجربه میکنه و یا میگیره ازاد باشه ، بدون هیچ قید و بندی !



لب

1

عاشق شدی و
شعرهایت سرخ شدند 
از داغی لب هایم ...

2

نفس به نفس
داغ لبانت را خریدارم 
بر عریانی تنم