| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |

اونی که به اسم بابایی برام کامنت میزاری، یه نشون از خودت بزار برام ...
باران
عاشقانه تازیانه زد
به داغی دل های ما ،
و من
عاشق شدم
وقتـــــــــــــــی
چشمانم غرق شد
در نگاهــــــــــــــت !
***
باران
مرد و
غرق شد
التماس نگاهم در
باتلاق گل آلود پس از آن
و آنوقت
فهمیدم
تو
رفتی !
***
باران
بارید و
قلبم جوانه زد
میان مرداب خاطرات
زندگی
جاری شد و من
دوباره متولد شدم
در جریانـــــــــش
و حالا این منم ؛
زیر بــــــــاران
با قلبی زخمی
امـــــــــــــــــا
زنـــــــــــــــــــــــــــــده !

حس میکنم، این روزا وبلاگم شده شبیه صفحه تسلیت روزنامه ها
اینبار تو روز عاشورا مادر دوستم فوت کرده :(
هنوز داغ پدر رو دلش بود که مادرشم تنهاش گذاشت ...
دلتنگی وقتی سخت میشود که برای روزهایی باشد که هیچ دلخوشی ای نداشته ای ، که هیچ روز خوشی نبوده و تو باز هم دلتنگ آن روزهایی .
سخت میشود وقتی برای اشک هایی که آن روز ها ریختی دلتنگ شوی ، برای دوست داشتن هایی که مال تو نبوده دل تنگ شوی . سخت تر میشود وقتی هنوزم دلتنگ میشو ی برای ترد شدن هایت ، برای تلاش هایت برای نگه داشتن چیزهایی که برایت مهم بودندو سخت ترش آن است که این دلتنگی به یادت می آورد که آن همه تلاش هیچ فایده ای نداشته و اما تو باز هم دلتنگ تر میشوی .

* اولین محرم بدون بابا، یعنی درد کشیدن و خنده های الکی ، برای این که مامان و لیلا غصه نخورن ، یعنی مامان هیچی نگه برای این که منو لیلا ناراحت نشیم ، یعنی لیلا شبا زیر پتو گریه کنه که من و مامان نفهمیم :( یه شکنجه دست جمعی برای این که بگیم حالمون خوبه ، ولی خوب نیستیم :(