شاعرانه های یک لر اردیبهشتی

گم کرده ام دستانت را در کوچه های اردیبهشت...

شاعرانه های یک لر اردیبهشتی

گم کرده ام دستانت را در کوچه های اردیبهشت...

سکوت

روزهاست به اندازه سال ها سکوت کرده ام ، نه بهانه ایست برای نوشتن نه توانی ؛ نه شعری هس برای سرودن ، نه قصه ای برای نوشتن. 

آرامتر از همیشه در سکوت به زندگی خیره شدم ، شاید بهانه ای بیابم برای فریاد ، اما انگار همه بهانه هایم پر کشیدند و من تنها مانده ام .

شعر صدای من بود اما این روز ها قافیه هایم جور نمیشوند، داستان هایم درد های من بود اما این روز ها درد هایم مانند خوره به جانم افتاده اند.

این روز ها آنقدر ساکت و آرام شده ام که هیچ کس نفهمید چقدر بدون واژه هایم تنها شدم .

یک بهانه میخواهم ، خدایا فقط یک بهانه باش برای نوشتنم ...


رقص

عاشقانه تر میرقصیم
هرچه سازت را 

 تلخ تر بنوازی !


عروس فراری ...

این روزا حس میکنم  شبیه شخصیت مگی کارپنتر  (فیلم عروس فراری -جولیا رابرتز) شدم .

ادمایی که به سمتم میان جدبم میکنن و بهشون علاقه مند میشم اما همین که اون ادما میخوان وارد یه رابطه جدی بشن ، من میترسم و فرار میکنم . 


شاید تنها تفاوتم با مگی این باشه که رابطه های من حتی به یه دوستی ساده هم نمیرسن فقط یه صمیمت ساده اس ، اما همون ترسی که اون داشت و منم دارم.

 ولی اون خوش شانس بود که کسی مثه گراهام سر راهش سبز شد و فهمید اون چی میخواد ، اما در مورد من  معلوم  نیس چقدر دیگه باید فرار کنم  تا یه ادم صبور مثه اون پیدا شه که برای  شناخت من وقت بزاره و درک کنه کن چی میخوام و تو زندگیم دنبال چی هستم .


پ.ن :این دیالوگ پایین و بخونید :)






* خلاصه فیلم :  آقای گراهام (ریچارد گر) نویسنده یک ستون طنز اجتماعی معروف در یک روزنامه است که به مقاله های داغش معروفه ولی معمولا تا دو ساعت قبل از ضرب العجل چاپ هیچ ایده ای به ذهنش نمیرسه . یکروز که از کمبود ایده رنج میبرده یک مرد مست در یک بار بهش میگه دختری در ایالتشون هست بنام مگی کارپنتر (جولیا رابرتز) که مردها رو سرکار میگذاره و همیشه با لباس عروس از کلیسا فرار میکنه و داماد بخت برگشته در مقابل محراب تنها میماند . آقای گراهام هم مقاله را با شاخ و برگ آنچنانی چاپ میکنه با این امید که توی دهات مگی کسی روزنامه نخونه که اتفاقا" اینطور نیست و روز بعد مگی یک نامه اعتراض آمیز تند به سردبیر می نویسه و اعاده حیثیت میکنه و میگه مشکلاتی که در نامزدیهای قبلیش داشته شخصیه و اینکه او به زودی قراره که ازدواج کنه! آقای گراهام به جرم نشر اکاذیب از کار اخراج میشه و تنها راهی که داره اینه که بره به دهکده مگی تا ثابت کنه اینبار هم عروس فرار میکنه و اینطوری شغلشو پس بگیره. 

مخاطب خاص



حسن کچل قصه من 
تمام راه خانه ام را سیب چیده ام 
کاش از خانه ات بیرون بیایی ...



حلقه

عشقمان بی نشان گم میشود؛
چه تلخ گفتی

وقتی حلقه نشان را دستم ندیدی! 


اما

تو هنوز نمیدانی 

نشان عشق برای من

 حلقه ی دستان توست

 که به دورم میپیچید!