شاعرانه های یک لر اردیبهشتی

گم کرده ام دستانت را در کوچه های اردیبهشت...

شاعرانه های یک لر اردیبهشتی

گم کرده ام دستانت را در کوچه های اردیبهشت...

اولین دیدار...

به قلبت اعتمادکن !

با هم بودنمان دلیل نمیخواهد

فقط همین یکبار

به قلبت اعتماد کن 


پ.ن.1 : برای بار اول چن تا دوست خوب و دیدم و اینو برای اونا نوشتم .

پ.ن.2 : حس اولین دیدارو خیلی دوست داشتم .

پ.ن.3 : کاش این حس ادامه دار باشه ...


بازم مرگ...

یه دوست خوب

یه دختر هم سن و سال خودم 

سکته کرد و رفت...


حالا من سیاه پوش رفتن غزاله سیاهپوشم ...



نگاه


از چشمانم گذشتی 

اما

 مطمئن باش 

چشمان سیاهش 

هیچ گاهنمی تواند

جای معصومیت نگاهم را

در دلت بگیرد !


حاشا

 حاشا کن 

بگو دوستم نداری 

اما 

رسوا میشوی وقتی 

اسم دیگری را می آورم و 

دستت می لرزد


برای تو ...


لبانت خیانت کرد 

به من 

به عشقم 

به بوسه هایم 


اما ؛من جشن گرفتم 

خوشبختی ات کنار دیگری را 


از تو گذشتن

برای من ساده نبود 

اما گذشتم 

بخشیدنت 

آسان نبود 

اما بخشیدمت 


من گذشتم 

از تو و از گناهت 

و دعا کردم برای او 

که مبادا 

خیانت عادت لب هایت شود !