شاعرانه های یک لر اردیبهشتی

گم کرده ام دستانت را در کوچه های اردیبهشت...

شاعرانه های یک لر اردیبهشتی

گم کرده ام دستانت را در کوچه های اردیبهشت...

تا حالا شده انقد خسته باشید ؟

تاکسی سوار شدم برم مترو گلشهر میخواستم برم سمت تهران.

 جلو مترو که از تاکسی پیاده شدم ،انقد فکرم مشغول بود ، بدون این که متوجه شم ، سوار اولین تاکسی ای شدم که داد میزد بلوار ارم ، تازه وقتی تاکسی حرکت کرد و از پل اول بلوار رد شد یادم اومد که من قرار بود برم سمت تهران !!!


با تمام وجود غمگینم ...

حس عاشقی که از معشوق میگذره ...

لج باز


عاشق تر میشوم وقتی 


تولدت مبارک ...

اولین تولدت بود که کنارم نبودی ،

بابا سخت بود وقتی گفتم تولد ت مبارک ، قاب عکست روی شومینه بهم لبخند بزنه ولی خودت نباشی که بگی مرسی بابا جان ...


بابا بیا دنبالم ، خسته ام میخوام بیام پیشت :( 



پ ن : مرسی آری عزیزم