شاعرانه های یک لر اردیبهشتی

گم کرده ام دستانت را در کوچه های اردیبهشت...

شاعرانه های یک لر اردیبهشتی

گم کرده ام دستانت را در کوچه های اردیبهشت...

آفتاب تاریک

تو رفتی 
درست در همان روزی که
 شب موهایم آفتابی شد! 
و حالا هر روز
فکر میکنم شاید 

آفتاب موهایم چشمت را زد ...

دلتنگ میشوم از نبودنت اما 

خم به ابرو نمی آورم 

که مبادا 

غبار غمم کدر کند

 آیینه چشمانت را 



--

برای فرشید عزیزم که راهی یه سفرِ 

مرز


دلگیرم از مرزهایی که


 برای خراب نکردنشان 


مجبورم دور از تو بایستم ! 



شب نویس

شب که میشود 
خم میشود قامتم 
و قلبم له میشود زیر
سنگینی تنهایی ام ! 


شب نویس



داغ لبانت